Blood is salty

خون شور است

عسل شیرین

وقتی انگشتت را به طمع عشق گاز می‌گیرم

مزه‌ی برف می‌دهی

سرد، یخ‌بسته، خالی

آفتاب را زیر پنجه‌ی ابر پنهان می‌کنی

و از کوچه‌های بن‌بست

لذت آمد و رفت را می‌گیری

دستت را بالا می‌بری

و گلوله را

شبیه مشت

بر دهانم فرود می‌آوری

انگار که دندان‌هایم

کلمه کلمه از دهانم

روی زمین می‌افتند

و باران لزج سرخی

به سینه‌ام می‌بارد

خون شور است

گزنه تلخ

و تو مزه‌ی نرسیدن می‌دهی

آرزوهایم را خاک می‌کنی

قلمم را می‌شکنی

مچاله می‌کنی شعرهایم را

سر می‌بری کلماتم را

دیگر برای از دست دادن

چیزی ندارم

حتی تو را

خون شور است

نگاهت تند

و خشمت دنیایم را می‌سوزاند

آتشفشانی در قلبم

کوره‌ای در جگرم

و میدان مینی در سینه‌ام

هر بار از خاطرم می‌گذری

تکه‌تکه می‌شوی

هنوز نظری ثبت نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *