نویسنده

cafe

کافه

یه چیزی بسته راه حنجرم رو یه چیزی شکل بغضای شبونه تا حرفی می‌زنم گریه‌م می‌گیره گاهی می‌ریزه اشکام بی‌بهونه یه جاده پهن شد روی ... بیشتر بخوانید