تقصیر هیچکس نیستروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۸/۰۲تقصیر هیچکس نیست صدای زنگ در میآید. علی که روی مبل دراز کشیده رو به رضا که مثل ماتم زدهها دو زانو روی مبل نشسته ... بیشتر بخوانید
وحشیروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۵/۲۲ در تاریکی زندگی میکرد، پشت سرش حرف و حدیث بود که عروس جنها شده، برای همین نمیتواند از اتاق تاریکش بیرون بیاید، پنجره را ... بیشتر بخوانید
بیمارستان آتیهروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۲/۱۵چند نفر دارند پچپچ میکنند، صدایشان مثل فرو رفتن نوک سوزن روی پوست، آزارم میدهد، به این فکر میکنم که چرا باید شنوایی اولین حسی ... بیشتر بخوانید
بیدمجنونروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۲/۰۲مامانکتی سیگارش را با شعله گاز روشن کرد و در تراس را باز کرد و نشست روی صندلیهای سفید آهنی که قبلا در باغ عمارت ... بیشتر بخوانید
سوراخروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۱/۱۸تابلوی نقاشی را دوست دختر سابقش فرستاده بود، یک تابلوی مربع پنجاه در پنجاه که وسطش یک چشم با مردمک سیاه بود، چشم را با ... بیشتر بخوانید
گردابروشنک آرامش۱۴۰۱/۰۱/۲۷قاشق کوچک چایخوری در فنجان قهوه میچرخید و گرداب کوچکی به وجود می آورد، یاد اثر پروانه ای افتادم که میگفت «بال زدن پروانه ای ... بیشتر بخوانید
درخت خیابان ولیعصرروشنک آرامش۱۴۰۰/۰۵/۱۳روی صندلی ام جابجا می شوم، به من خیره شده است ، با آن چشم های سیاه گیرا ، انگار از یک تابلوی نقاشی متجلی ... بیشتر بخوانید
دلقک و نویسندهروشنک آرامش۱۴۰۰/۰۳/۰۲می پرسد:چطوری مردی؟نمی فهمم چه می گوید ، من که نمرده ام ! سعی می کنم بخاطر بیاورم کجا بودم ، آخرین باری که غذا ... بیشتر بخوانید