وقتی خودم را گم می کنمروشنک آرامش1403/06/21تیک تاک تیک تاک و عقربههایی که ساعت را دور میزنند میدانی کوچک با فتوحات بزرگ، و زمان زیر دست و پای ثانیهها له میشود ... بیشتر بخوانید
تراژدیروشنک آرامش1403/05/07دروازه شهر گیج از تابلوهای راهنما. مسافران خوشبخت پیاده میشدند از اتوبوسهای خسته قطارهای نفسبریده هواپیماهای بدون خلبان تابلوهای راهنما انگشتهای اشارهی دروغگویی بودند که ... بیشتر بخوانید
میگرنروشنک آرامش1403/04/31درد را ریختهاند در کاسهی سرم و معجونی از تهوع در گلویم پاشیدهاند و کسی دارد یکی یکی دندانهای نیشم را از ریشه بیرون میآورد ... بیشتر بخوانید
دیوارروشنک آرامش1403/04/31درها را بستم تا دیوارها از خانه نروند پردهها را کشیدم تا پنجره نگفتنیها را فاش نکند کوچه را جلوی پای خانه سر بریدم قرار ... بیشتر بخوانید
چهارروشنک آرامش1403/04/07چهار مقدس نبود مثل چهار دیوار بدون پنجره مثل چهار درِ بسته که پشتشان یک سؤال تکراری گیر کرده انگار بغضی در گلو یا قلابی ... بیشتر بخوانید
تنهاییروشنک آرامش1403/03/27تنهايي اتاقيست كه با هر نفس بزرگتر ميشود و آنقدر تاريك است كه حجمش را نميفهمم انگار چند نفر در اتفاقي ناگهان در يك نفر ... بیشتر بخوانید
خون شور استروشنک آرامش1403/03/06خون شور است عسل شیرین وقتی انگشتت را به طمع عشق گاز میگیرم مزهی برف میدهی سرد، یخبسته، خالی آفتاب را زیر پنجهی ابر پنهان ... بیشتر بخوانید