شوخی سرش نمی شودنه چشمی دارد برای ستاره دیدننه دستی دارد برای پل ساختننه بافندگی می داندنه معدن کارینه کشاورزینه کشتی سازینه حتی کیکی می ... بیشتر بخوانید
کنارم می گذاریمثل لیوان آبی که نوشیدنشعطشت را نمی فهمدمثل خوابی که دیدنشتعبیر نداردمثل تسبیحی که بی ذکربچرخد و بی ثوابدر بین انگشتان شست و ... بیشتر بخوانید