جنگروشنک آرامش1403/08/14جنگ خونهی ما شبیه میدونه رو زمینش هنوز مین داره یه مترسک نشسته تو خونه که لباسش سیاهه، چین داره با تموم ستارهها قهره ... بیشتر بخوانید
کیف ورزشی مشکیروشنک آرامش1403/08/02 کیف ورزشی مشکی مانتویش را آویزان کرد و کیفش را در کمد گذاشت، تازه یادش آمد که کیف ورزشی مشکیاش را جا گذاشته، از ... بیشتر بخوانید
روزی که شب شدهروشنک آرامش1403/07/25مث چشای تو تابوت خالیه سینهم پر از غمه حالم، یه حالیه بغضی که مبهمه روزی که شب شده کل وجود من انگار لب ... بیشتر بخوانید
وقتی خودم را گم می کنمروشنک آرامش1403/06/21تیک تاک تیک تاک و عقربههایی که ساعت را دور میزنند میدانی کوچک با فتوحات بزرگ، و زمان زیر دست و پای ثانیهها له میشود ... بیشتر بخوانید
وحشیروشنک آرامش1403/05/22 در تاریکی زندگی میکرد، پشت سرش حرف و حدیث بود که عروس جنها شده، برای همین نمیتواند از اتاق تاریکش بیرون بیاید، پنجره را ... بیشتر بخوانید
تراژدیروشنک آرامش1403/05/07دروازه شهر گیج از تابلوهای راهنما. مسافران خوشبخت پیاده میشدند از اتوبوسهای خسته قطارهای نفسبریده هواپیماهای بدون خلبان تابلوهای راهنما انگشتهای اشارهی دروغگویی بودند که ... بیشتر بخوانید
دیوارروشنک آرامش1403/04/31درها را بستم تا دیوارها از خانه نروند پردهها را کشیدم تا پنجره نگفتنیها را فاش نکند کوچه را جلوی پای خانه سر بریدم قرار ... بیشتر بخوانید