چهارروشنک آرامش1403/04/07چهار مقدس نبود مثل چهار دیوار بدون پنجره مثل چهار درِ بسته که پشتشان یک سؤال تکراری گیر کرده انگار بغضی در گلو یا قلابی ... بیشتر بخوانید
تنهاییروشنک آرامش1403/03/27تنهايي اتاقيست كه با هر نفس بزرگتر ميشود و آنقدر تاريك است كه حجمش را نميفهمم انگار چند نفر در اتفاقي ناگهان در يك نفر ... بیشتر بخوانید
بی احساس مثل توروشنک آرامش1403/03/27ازت دنيامو دارم پس ميگيرم ميخوام مثل تو بياحساس باشم شبا با فكر تو رويا ببينم ولي پيش تو ظاهر ساز باشم ازت دنيامو دارم ... بیشتر بخوانید
کافهروشنک آرامش1403/03/13یه چیزی بسته راه حنجرم رو یه چیزی شکل بغضای شبونه تا حرفی میزنم گریهم میگیره گاهی میریزه اشکام بیبهونه یه جاده پهن شد روی ... بیشتر بخوانید
خون شور استروشنک آرامش1403/03/06خون شور است عسل شیرین وقتی انگشتت را به طمع عشق گاز میگیرم مزهی برف میدهی سرد، یخبسته، خالی آفتاب را زیر پنجهی ابر پنهان ... بیشتر بخوانید
جزیرهروشنک آرامش1403/03/03جزیره خسته از بیهمزبونی یه جزیره توی دریا یه جزیره که غریبِ یه جزیره تک و تنها پره از بغضای دیروز پره از دردای فردا ... بیشتر بخوانید
کلاغروشنک آرامش1403/02/19وجب میکنی تنهاییام را تا برای مترسکی که بر شانهاش مینشینم پیراهنی تازه بدوزی چهل تکهی تنهایی چهل تکهی اندوه و روزهایی که قیچی میشوند ... بیشتر بخوانید
بیمارستان آتیهروشنک آرامش1403/02/15چند نفر دارند پچپچ میکنند، صدایشان مثل فرو رفتن نوک سوزن روی پوست، آزارم میدهد، به این فکر میکنم که چرا باید شنوایی اولین حسی ... بیشتر بخوانید
بیدمجنونروشنک آرامش1403/02/02مامانکتی سیگارش را با شعلة گاز روشن کرد و در تراس را باز کرد و نشست روی صندلیهای سفید آهنی که قبلا در باغ عمارت ... بیشتر بخوانید