تراژدیروشنک آرامش1403/05/07دروازه شهر گیج از تابلوهای راهنما. مسافران خوشبخت پیاده میشدند از اتوبوسهای خسته قطارهای نفسبریده هواپیماهای بدون خلبان تابلوهای راهنما انگشتهای اشارهی دروغگویی بودند که ... بیشتر بخوانید
میگرنروشنک آرامش1403/04/31درد را ریختهاند در کاسهی سرم و معجونی از تهوع در گلویم پاشیدهاند و کسی دارد یکی یکی دندانهای نیشم را از ریشه بیرون میآورد ... بیشتر بخوانید
دیوارروشنک آرامش1403/04/31درها را بستم تا دیوارها از خانه نروند پردهها را کشیدم تا پنجره نگفتنیها را فاش نکند کوچه را جلوی پای خانه سر بریدم قرار ... بیشتر بخوانید