شاعر

four

چهار

چهار مقدس  نبود مثل چهار دیوار بدون پنجره مثل چهار درِ بسته که پشتشان یک سؤال تکراری گیر کرده انگار بغضی در گلو یا قلابی ... بیشتر بخوانید
cafe

کافه

یه چیزی بسته راه حنجرم رو یه چیزی شکل بغضای شبونه تا حرفی می‌زنم گریه‌م می‌گیره گاهی می‌ریزه اشکام بی‌بهونه یه جاده پهن شد روی ... بیشتر بخوانید