وقتی خودم را گم می کنمروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۶/۲۱تیک تاک تیک تاک و عقربههایی که ساعت را دور میزنند میدانی کوچک با فتوحات بزرگ، و زمان زیر دست و پای ثانیهها له میشود ... بیشتر بخوانید
چهارروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۴/۰۷چهار مقدس نبود مثل چهار دیوار بدون پنجره مثل چهار درِ بسته که پشتشان یک سؤال تکراری گیر کرده انگار بغضی در گلو یا قلابی ... بیشتر بخوانید
بی احساس مثل توروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۳/۲۷ازت دنیامو دارم پس میگیرم میخوام مثل تو بیاحساس باشم شبا با فکر تو رویا ببینم ولی پیش تو ظاهر ساز باشم ازت دنیامو دارم ... بیشتر بخوانید
کافهروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۳/۱۳یه چیزی بسته راه حنجرم رو یه چیزی شکل بغضای شبونه تا حرفی میزنم گریهم میگیره گاهی میریزه اشکام بیبهونه یه جاده پهن شد روی ... بیشتر بخوانید
خون شور استروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۳/۰۶خون شور است عسل شیرین وقتی انگشتت را به طمع عشق گاز میگیرم مزهی برف میدهی سرد، یخبسته، خالی آفتاب را زیر پنجهی ابر پنهان ... بیشتر بخوانید
قاب های خالیروشنک آرامش۱۴۰۳/۰۱/۲۶قابهای خالی فکرهای مبهم و گرامافونی که مدام به جای موزیک حرفهای درهم پخش میکند زنی که ابرها را جارو میکند همیشه فکرهای بارانی دارد ... بیشتر بخوانید
فاصلهی عشق و جنونروشنک آرامش۱۴۰۱/۰۳/۰۴«قشنگ» بود و سر انگشتانش به فلسفهی بوسه آغشته زبان پلک را میفهمید و روی مردمکهایم مینوشت « خواب » قطره قطره روی شانههایش آب ... بیشتر بخوانید