postpic_34

از تاریکی چیزی در دل شب جا بگذار
شب از رونق افتاده
ستاره ها اشغال کرده اند تاریکی را
حرفی بزن تا خاموش شوند
تا نتابیدن را یاد بگیرند

وقتی چیزی برای دیدن نیست
ندیدن انتخاب عاقلانه ایست
امروز سینما صندلی هایش را
جلوی پای تماشاگران، قربانی کرد
کسی برای تماشا نبود
و فیلم ها پرده ها را شکافتند
و راه افتادند به شهر ها

حالا آدم های پوشالی
خیابان ها را اشغال کرده اند

دیگرچیزی برای شنیدن نیست
نشنیدن را یاد بگیر
و بگذار سکوت راهش را
به خانه ات باز کند
راه نیامده را برگرد
به خانه برو
و به پرده ها بگو
به لمس هرزه ی دست هر بادی
کنار نروند
بگو دهان پنجره را ببندند
و راز هایت را فاش نکنند

در سینه ام
مین کاشته ام
به هر حرکت ناروایی
تکه تکه خواهی شد
جایی برای پنهان شدن نیست
از دلم بیرون برو
و به هوای تازه خو کن

هنوز نظری ثبت نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *