شبی که صبح نشدروشنک آرامش1401/04/08شبي كه صبح نشد بلند شدم و تنم را نگاه كردم، چمباتمه زده بودم در تختخواب، انگار كه به رحم مادرم برگشته بودم و ملحفه ... بیشتر بخوانید
همسفر خیالروشنک آرامش1401/03/04توی چشماش دو ماهی لرزان زیر اون پلکهای مهتابیش موج میزد توی نگاهش عشق شکل دریا با موجهای آبیش پوستش رنگ زرد گندمزار زیر اون ... بیشتر بخوانید
فاصلهی عشق و جنونروشنک آرامش1401/03/04«قشنگ» بود و سر انگشتانش به فلسفهی بوسه آغشته زبان پلک را میفهمید و روی مردمکهایم مینوشت « خواب » قطره قطره روی شانههایش آب ... بیشتر بخوانید
گردابروشنک آرامش1401/01/27قاشق کوچک چایخوری در فنجان قهوه میچرخید و گرداب کوچکی به وجود می آورد، یاد اثر پروانه ای افتادم که میگفت «بال زدن پروانه ای ... بیشتر بخوانید
اندوهروشنک آرامش1400/11/20اندوه نه خرچنگی ست که مرا از درون می کاود و تهی می کند و نه گوزنی که شاخ هایش را در شکمم فرو برده ... بیشتر بخوانید
آدم های پوشالیروشنک آرامش1400/11/20از تاریکی چیزی در دل شب جا بگذار شب از رونق افتاده ستاره ها اشغال کرده اند تاریکی را حرفی بزن تا خاموش شوند تا ... بیشتر بخوانید