شعر

میگرن

درد را ریخته‌اند در کاسه‌ی سرم و معجونی از تهوع در گلویم پاشیده‌اند و کسی دارد یکی یکی دندان‌های نیشم را از ریشه بیرون می‌آورد ... بیشتر بخوانید
Island

جزیره

جزیره خسته از بی‌همزبونی یه جزیره‌ توی دریا یه جزیره که غریبِ یه جزیره‌ تک و تنها پره از بغضای دیروز پره از دردای فردا ... بیشتر بخوانید
Crow

کلاغ

وجب می‌کنی تنهایی‌ام را تا برای مترسکی که بر شانه‌اش می‌نشینم پیراهنی تازه بدوزی چهل تکه‌ی تنهایی چهل تکه‌ی اندوه و روزهایی که قیچی می‌شوند ... بیشتر بخوانید