فاصلهی عشق و جنونروشنک آرامش1401/03/04«قشنگ» بود و سر انگشتانش به فلسفهی بوسه آغشته زبان پلک را میفهمید و روی مردمکهایم مینوشت « خواب » قطره قطره روی شانههایش آب ... بیشتر بخوانید
اندوهروشنک آرامش1400/11/20اندوه نه خرچنگی ست که مرا از درون می کاود و تهی می کند و نه گوزنی که شاخ هایش را در شکمم فرو برده ... بیشتر بخوانید
آدم های پوشالیروشنک آرامش1400/11/20از تاریکی چیزی در دل شب جا بگذار شب از رونق افتاده ستاره ها اشغال کرده اند تاریکی را حرفی بزن تا خاموش شوند تا ... بیشتر بخوانید
لحظه ی عمیق دوست داشتنروشنک آرامش1400/08/06من کشف یک مرد غمگینم مردی که با دست های خالی کوزه ی دلم را چون باستان شناسی از خاک سینه ام بیرون کشید من ... بیشتر بخوانید