کافهروشنک آرامش1403/03/13یه چیزی بسته راه حنجرم رو یه چیزی شکل بغضای شبونه تا حرفی میزنم گریهم میگیره گاهی میریزه اشکام بیبهونه یه جاده پهن شد روی ... بیشتر بخوانید
جزیرهروشنک آرامش1403/03/03جزیره خسته از بیهمزبونی یه جزیره توی دریا یه جزیره که غریبِ یه جزیره تک و تنها پره از بغضای دیروز پره از دردای فردا ... بیشتر بخوانید
بیمارستان آتیهروشنک آرامش1403/02/15چند نفر دارند پچپچ میکنند، صدایشان مثل فرو رفتن نوک سوزن روی پوست، آزارم میدهد، به این فکر میکنم که چرا باید شنوایی اولین حسی ... بیشتر بخوانید