بیمارستان آتیهروشنک آرامش1403/02/15چند نفر دارند پچپچ میکنند، صدایشان مثل فرو رفتن نوک سوزن روی پوست، آزارم میدهد، به این فکر میکنم که چرا باید شنوایی اولین حسی ... بیشتر بخوانید
بیدمجنونروشنک آرامش1403/02/02مامانکتی سیگارش را با شعلة گاز روشن کرد و در تراس را باز کرد و نشست روی صندلیهای سفید آهنی که قبلا در باغ عمارت ... بیشتر بخوانید
قاب های خالیروشنک آرامش1403/01/26قابهای خالی فکرهای مبهم و گرامافونی که مدام به جای موزیک حرفهای درهم پخش میکند زنی که ابرها را جارو میکند همیشه فکرهای بارانی دارد ... بیشتر بخوانید
سوراخروشنک آرامش1403/01/18تابلوی نقاشی را دوست دختر سابقش فرستاده بود، یک تابلوی مربع پنجاه در پنجاه که وسطش یک چشم با مردمک سیاه بود، چشم را با ... بیشتر بخوانید